در «روخوانی» امر خواندن یا کیفیت اجرای با احساسی از خواندن متـحقق میشود و در «باهمخوانی» برکنار از لذّت بردن و عطش شناخت خواننده از متن، او را به یافتن «نیّت نویسنده» رهنمون میکند؛ اگرچه این یافتن، نسبی و محدود باشد. در « جمعخوانی» مهمترین اتفاقی که روی میدهد، «خوانش گروهی» است. از منظر روانشناسی، مکانیسم خوانش بدین طریق روی میدهد:
زمانی که متنی را میخوانیم، به شکلی که صفحه کلید یا اسکنر، تصاویر را وارد رایانه میکند، واژگان را در ذهن انبار نمیکنیم. در فرایند کنش خواندن، اینگونه نیست که از متنی که خواندیم، ثبتی تصویری یا آوایی در ذهن داشته باشیم، به عکس، ما مجموعهای از اثرات 3متن را در ذهن داریم. ما به شکلی دقیق تنها تعداد محدودی واژه یا جمله را از متن در ذهن خود ذخیـره میکنیم اما مابقی متن از شکل زبان کلامی به زبانی که متعلـق به یک نظام نشـانهای دیگر است، برجای میماند، یعنی زبان ذهن . خوانش، فعالیتی است که در خواننده آگاه دارای « توانش ادبی» زنجیره مکانی واژهها را به جریان زبانی تجربه تغییر میدهد.
از این منظر، کنش خواندن با تجربۀ خواننده پیوند میخورد و عمل خوانش بسان گردش فصول سال از فردی به فرد دیگر تغییر میکند. هر نسلی متفاوت از نسل قبل از خود، معنایی برای متن رقم میزند و حتی محیط اجتماعی نیز برای هر خوانش متفاوت، بی تأثیر نیست.
برچسب: جمع خوانی کتاب,جمع خوانی کتاب فصل پنجم سکوت,جمع خوانی کتاب دوست مهربان کبوترها,جمع خوانی کتاب در کتابخانه,
نویسنده: آبتین میرزاده